هدف تخلفات پرونده پدیده شاندیز اخبار سیاسی و اجتماعی

هدف: تخلفات پرونده پدیده شاندیز اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی روحانی جایگزین عمومی کردن مسائل،باید آن را پشت پرده حل می کرد/ شورای نگهبان مانع وحدت است ، عباس عبدی

امروز که امریکا از برجام خارج شده، موقعیت دولت را چگونه می توان ترسیم کرد؟ دولت کجای سیاست کشور عزیزمان ایران ایستاده است؟

روحانی جایگزین عمومی کردن مسائل،باید آن را پشت پرده حل می کرد/ شورای نگهبان مانع وحدت است ، عباس عبدی

عباس عبدی:روحانی جایگزین عمومی کردن مسائل،باید آن را پشت پرده حل می کرد/شورای نگهبان مانع وحدت است

عبارات مهم : سیاست

روزنامه کشور عزیزمان ایران با عباس عبدی مصاحبه ای انجام داده است.

روحانی جایگزین عمومی کردن مسائل،باید آن را پشت پرده حل می کرد/ شورای نگهبان مانع وحدت است ، عباس عبدی

بخشهایی از این مصاحبه را می خوانید:

امروز که امریکا از برجام خارج شده، موقعیت دولت را چگونه می توان ترسیم کرد؟ دولت کجای سیاست کشور عزیزمان ایران ایستاده است؟

از یک جهت موقعیت دولت نسبت به گذشته ضعیف تر شده است هست. لیکن شعارهایی راجع به برجام داده شد که واقعی نبود، یعنی برجام بیش از آنچه بود، برجسته شد. اکنون عملاً آن شعارها خلع سلاح شده است هست. مدیر جمهوری و دولت نباید جهت عبور از مشکلات، برجام را بیش از ظرفیت آن، برجسته می کردند. این واقعیتی است که باید به آن پرداخت و اذعان کرد که دولت ضعیف شده است هست. ولی مسئله مهم دولت و اساساً دولت در ایران، فقط ضعیف شدن نیست، بلکه مسئله مهم این است که دولت نتوانست با بدنه اجتماعی و سیاسی خود پیوند روشنی برقرار و اهداف و عملکرد خود را تبیین کند و به دیگران پاسخ بدهد. چنانکه امروز دولت صدای جدی ندارد و نتوانسته با اصلاح طلبان رابطه ارگانیک برقرار کند. از این رو می توان گفت دولت همچنان براساس شکافی که از دل آن به وجود آمد، به بقای خود ادامه می دهد، یعنی از شکاف میان اصلاح طلبان و حکومت. البته معلوم نیست دولت تا کی می تواند بر این شکاف سوار شود، از این طریق پرسشها خود را پوشش دهد و جلو برود.

امروز که امریکا از برجام خارج شده، موقعیت دولت را چگونه می توان ترسیم کرد؟ دولت کجای سیاست کشور عزیزمان ایران ایستاده است؟

فکر نمی کنید اتفاقاً همین شکاف مانع تحرک دولت شده است است؟ به این معنی که دولت از یک سو با مطالباتی از سوی اصلاح طلبان رو به رو است که اتفاقاً بخش متصلب قدرت، تعصب زیادی روی این مطالبات نشان می دهد و مانع تحقق آنها می شود؟

طبیعی است که این شکاف مانع تحرک می شود، ولی دولت باید تلاش می کرد به شکلی این شکاف را کم کند و این مانع را از پیش پای خود بردارد. البته تنها با تلاش دولت این امر محقق نمی شد و نیازمند کمک طرفینی دو گروه هم بود؛ ولی در هر حال، دولت دست اوج را داشت و باید جهت این امر اقدام جدی و عملی انجام می داد تا این مانع را از پیش پای خود بردارد.

برای اتفاقات بعد از انتخابات، مانند اعتراضات دی ماه، بحران ارزی و اخیراً فیلتر تلگرام، چه نقش و سهمی در شکل گیری اوضاع و موقعیت تازه دولت قائل هستید؟ و اساساً تأثیر آن رویدادها را چه می دانید؟

این رویدادها به نحوی متأثر از واکنش‌ها کابینه و دولت هست؛ همچنان که بر اوضاع کابینه هم تأثیر می گذارد. به اوضاع ارز یا اقتصاد نگاه کنید. تیم اقتصادی دولت آن طور که انتظار می رفت شکل نگرفت، تیمی درست شد که رهبری و هدایت کننده جدی ندارد، به نظر نمی رسد انسجام داشته باشد و نمی دانیم بر چه اساسی شکل گرفته هست. یا در زمینه فیلتر تلگرام، دولت تا آنجا که می توانست اقداماتی کرد، ولی این کارها اولاً براق نبود، ثانیاً تلاش نکرد آن را به عرصه عمومی بکشاند، به همین علت هم دچار مسئله شد. یعنی می گفت دست ما روی دکمه فیلترینگ نمی رود، ولی عملاً این اتفاق افتاد. از نظر مردم این یک مسأله فرعی است که چه کسی این کار را کرده هست. مردم به نتیجه نگاه می کنند. آنان به دولت رأی دادند و مدیر جمهوری را گزینش کردند تا این نشانه را پیش ببرند. حالا اگر کس دیگری این کار را می کند، مسأله مهم مردم نیست.

روحانی جایگزین عمومی کردن مسائل،باید آن را پشت پرده حل می کرد/ شورای نگهبان مانع وحدت است ، عباس عبدی

مهم تر از فیلترینگ تلگرام، اعتبار گزینش مردم به چالش کشیده شده است هست. وظیفه دولت و مدیر جمهوری است که از گزینش مردم و اعتبار آن دفاع کنند و اگر نمی توانند از آن گزینش دفاع کنند، بعد جهت چه نامزد شدند؟ یا راجع به ارز آقای روحانی اظهاراتی کرد که اساساً چیزی خلاف آن بیانات محقق شد. این امر نشان می دهد که درک دقیقی از بحران های پیش رو وجود نداشت. البته این بحران ها لزوماً متأثر از دولت نیست و بخش های عمده آن متأثر از تناقض هایی است که در ساخت قدرت کشور عزیزمان ایران وجود دارد، ولی در نهایت چون دولت ویترین این سیاست هاست، این تناقض ها در این ویترین متجلی می شود و بازتاب می یابد.

اشاره کردید که اگر نمی توانند از شعارها و رویکردهای خود دفاع کنند، بعد آیا نامزد شدند. ولی براساس تناقض ساخت قدرت که شما اشاره کردید، این نوع نگاه به معنای تقلیل نقش و تأثیر بخش متصلب قدرت نیست؟ بخشی که اتفاقاً بعد از انتخابات، همه سرمایه، زور و توان قانونی و فراقانونی خود را به میدان آورد تا دولت را ناتوان و ضعیف جلوه بدهد و به مردم بگوید، گزینش شما، نمی تواند تأثیر و تغییری در فرآیندها به دنبال داشته باشد. یا به تعبیر شما، دولت ویترین سیاست هاست، بعد در نهایت آنان توانستند با کارها خود، این ویترین را زیر سؤال برده و ناتوان جلوه دهند؟

قصد من این نیست که تأثیر آنان را نادیده بگیریم، که خیلی هم مهم هستند، ولی اگر به دوره انتخابات و حتی فاصله29 اردیبهشت تا معرفی هیأت دولت توجه کنید و اخبار آن دوره را مرور کنید، احساس خواهید کرد که از سوی دولت، مواضع تند، رادیکال و از موضع قدرتی اتخاذ می شد که البته من آن را نمی پسندیدم، ولی کسی که این مواضع را اتخاذ می کرد، باید متوجه تبعات آن هم می بود. یا حداقل می خواست چنین چیزهایی را نگوید یا اگر گفت، باید تلاش کند آنان را محقق کند. نمی شود که هم شعارهای رادیکال داد، ولی بعد بسادگی کنار آمد یا اینکه اجازه داد طرف برابر هر کاری می خواهد، بدون هزینه انجام دهد. فارغ از این ها، توصیه مهم دیگر که شاید اهمیت بسیاری داشته باشد این است که مردم کاری به صحبت های مدیر جمهوری و دیگران ندارند، مردم می خواهند بدانند اوضاع روال زندگی آنان در حوزه رسانه، اقتصاد و اجتماعیات چگونه خواهد بود.

امروز که امریکا از برجام خارج شده، موقعیت دولت را چگونه می توان ترسیم کرد؟ دولت کجای سیاست کشور عزیزمان ایران ایستاده است؟

برداشت من این است که آقای روحانی و دولت – که منفعل است – تلاش کردند این پرسشها را در عرصه عمومی حل کنند، ولی هر لحظه به صورت ناقص طرح کرده اند. درحالی که با توجه به شاخصه های ایشان، انتظار می رفت این پرسشها را پشت میز و فارغ از اینترنت یا عرصه عمومی حل کند و اگر حل نشد، با درایت و قدرت به عرصه عمومی انتقال یافته کند. به همین علت می بینید که پرسشها به عرصه عمومی کشیده می شود، ولی حل نمی شود. ضمن اینکه نکاتی که شما گفتید، ولو درست باشد، ربطی به مسائلی مانند ارز ندارد. هنگامی که قول قطعی داده می شود که ارز زیاد کردن یا نوسان نخواهد داشت، ولی بعد بلافاصله آن اتفاقات می افتد، این دیگر ربطی به جناح رادیکال و تند ندارد.

مطابق وضعیتی که ترسیم کردید و گفتید بازی دولت ناقص هست، دولت در میانه شکاف اصلاح طلبان و حاکمیت قرار دارد، مسأله جدیدی به نام خروج امریکا از برجام هم رخ داده هست، اکنون جایگاه و اوضاع دولت را چطور می توان ترسیم کرد؟ مطابق این وضعیت، دولت باید چه استراتژی ای را در پیش بگیرد؟

روحانی جایگزین عمومی کردن مسائل،باید آن را پشت پرده حل می کرد/ شورای نگهبان مانع وحدت است ، عباس عبدی

برای حل مسأله برجام یا عبور بهتر از این مسأله، باید چند کار انجام دهیم؛ نخست اینکه قدرت خود را زیاد کردن دهیم، دیگر اینکه در تصمیم گیری وحدت پیدا کنیم و از هر تصمیم مبتنی بر وحدت حمایت کنیم. هر دو این کارها، مستلزم این است که تحولی در سیاست داخلی رخ دهد. اگر این تحول در سیاست داخلی رخ دهد و انسجام و اتحاد در عرصه سیاست اصلاح یابد، در این صورت، هم توان ما در مقابله با کارها ترامپ و کشورهای دیگر زیاد کردن می یابد، هم اینکه هر تصمیمی اتخاذ شود، با حمایت و قدرت بیشتری گرفته خواهد شد. بنابراین استراتژی دولت در محور قرار دادن سیاست خارجی و سپس اقتصاد و فراموشی سیاست داخلی از ابتدا اشتباه بوده است و این، ربطی به اکنون هم ندارد.

به این معنی که همان طور که از روز اول پیروزی این دولت هم گفتم؛ استراتژی دولت مبنی بر تمرکز بر سیاست خارجی و اقتصاد، در کشور عزیزمان ایران جواب نخواهد داد. تنها راه این است که استراتژی بر اصلاحات سیاسی در داخل مبتنی باشد. البته نه اینکه به آن دو، یعنی سیاست خارجی یا اقتصاد بی توجهی شود، آن دو نشانه مهم جهت جامعه هستند، ولی بدون این شرط، یعنی اصلاح و صلاح در سیاست داخلی، امکان ندارد در آن دو هم موفقیتی حاصل شود. به نظر می رسد که آقای روحانی باید استراتژی سیاسی خود را در داخل اعلام کند و دیگران، خود را با آن تنظیم کنند، حالا یا موافق هستند یا مخالف.

در این عوض کردن سیاسی، جهت سایر بخش های سیاسی ایران، اعم از حاکمیت یا جریان های سیاسی چه نقشی قائل هستید؟ آیا در اینجا هم باید انتظار داشت دولت یاری کند آنان عوض کردن رویه دهند و رویکردهای خود را بر وحدت منطبق کنند؟

ابتدا این طور به نظر می رسد که بخش های دیگر مسأله ما هستند. اگر به واکنش‌ها آنان به شکل مسأله نگاه کنید، تلاش می کنید مسأله را حل کنید، ولی اگر فکر کنید آنان خودشان باید راه حل باشند، آن موقع باید گفت بعد مسأله چیست؟ اگر قرار است آنان راه حل باشند، حضور بخش های دیگر دراین فرایند چه معنا دارد؟ بنابراین باید به این تفاوت توجه داشت که از نظر من آنان مسأله هستند که می توانند در مقاطعی راه حل هم باشند، ولی در اصل این دولت و اصلاح طلبان هستند که باید جهت این پرسشها کشور برنامه داشته باشند. توصیه دیگر اینکه من در این گفت و گو، راجع به این طیف، یعنی دولت و اصلاح طلبان صحبت می کنم، طبیعی است که واکنش‌ها آنان را هم نقد کنم، اگر قرار باشد با طرف برابر صحبت کنم، همین ها را به آنان خواهم گفت و تلاش می کنم بگویم مسأله شما دولت و اصلاح طلبان هست، حال راه حل شما چیست؟ توصیه ما این است که شیوه حل مسأله را بیان می کنیم، حالا باید همه نیروها تلاش کنند به اندازه ای که می توانند و در توان ارزش هست، در شکل گیری اینراه حل همکاری کنند.

بار دیگر به سؤال نخستم و پاسخ شما می رسم؛ گفتید که روحانی در انتخابات انتظارات را اوج برد، ولی دولت می گوید من قصد تند کردن فضا را نداشتم، تندروی های آن طرف و کارها فراقانونی آنان مرا وادار به چنین موضع گیری هایی کرد. راجع به اوضاع یا دوران «برجام منهای امریکا» هم، طرف های داخلی دولت، اساساً به مثابه مسأله دیگری، درکنار مسأله سیاست خارجی ظاهر شده است اند، ضمن اینکه منظور آنان از تعامل، در نهایت چیزی جز تبعیت محض دولت یا اصلاح طلبان از رویکردها و سیاست های آنان نیست. با این توصیف، باز هم شما نقش کنش و رویکرد دولت یا اصلاح طلبان را مهم تر می دانید؟

اینکه گفته می شود ما قصد نداشتیم فضا را تند کنیم، باید توجه کنید که ما راجع به قصد آدم ها اظهار نظر نمی کنیم، بلکه راجع به واکنش‌ها آنان اظهارنظر می کنیم. همچنان که طرف برابر هم می گوید ما قصد خیلی کارها را نداشتیم. تشخیص این مسائل، یک امر عرفی هست. به این معنی که هنگامی که عرف عمومی احساس می کند کلمات، سخنان، بیانات یا گزینش کلمات خاصی، معنای خاصی را متبادر می کند، از اینجا به بعد یعنی همین برداشت اعتبار دارد. حالا اگر گوینده قصد این را ندارد، ما با مسئله دیگری مواجه می شویم که باید آن را حل کنیم. ولی اینکه آن طرف فضا را تند کرده هست، می تواند حرف کاملاً منطقی باشد، درعین حال که هیچ دلیلی وجود ندارد که این طرف هم در بازی آنان بیفتد. باید به این فکر می کردند که تندشدن فضا، بازی ای است که آنان طراحی کرده اند و این طرف، باید بازی خود را انجام دهد.

اگر قرار باشد هر لحظه بگوییم آنان این طوری کردند و ما در تصویر العمل به آنان چنان کردیم، دیگر موضوعی جهت بحث نمی ماند و درواقع، تنها آنان هستند که تصمیم می گیرند چه کار کنند و ما هم جواب ارزش را می دهیم. ولی حتی اگر فرض کنیم آنان فضا را تند کردند و دولت هم به صورت واکنشی تند عمل کرده هست، آیا نتیجه مثبت بود؟ اگر نتیجه مثبت بود، دیگر بحثی نمی ماند. ولی اگر نتیجه منفی بود و عرف عقلای سیاسی آن را نمی پسندند، باید در این نحوه تصویر العمل نشان دادن تجدیدنظر کرد. اینکه همواره در بازی آنان قرار بگیریم و همواره مترصد باشیم آنان در یک جلسه شخصی چه می گویند و ما در صحبت عمومی جواب بدهیم، اساساً شدنی نیست، مردم هم متوجه ماجرا نمی شوند و تبعات آن، همینی می شود که تاکنون دیدیم.

بخش دوم سؤال، یعنی اینکه برجام منهای امریکا یک مسأله تازه هست، این کاملاً درست هست. شاید همان موقع که برجام تصویب شد، کسی فکر نمی کرد با چنین وضعیتی رو به رو شویم که دولت ایالات متحده زیر بدیهی ترین قول های خود بزند تا جایی که حتی اتحادیه اروپا را عصبانی کند و به تصویر العمل وادارد. بنابراین کاملاً موافقم که امر کاملاً آینده نگری ناپذیری بود. می شد حدس زد برجام کاملاً اجرا نشود، ولی همین قدر هم که اجرا می شد، خوب بود و تا همین جا هم دستاوردهای مثبتی داشت.

اما این شکل بخصوص واکنش‌ها امریکا با برجام، آینده نگری نمی شد. ولی اینکه جریان برابر می خواهد دولت و اصلاح طلبان از آنان تبعیت محض کنند، خب آنان خیلی چیزها می خواهند، قرار نیست این کار انجام شود. مثلاً همین پاسخی که دولت به آقای جنتی داد، پاسخ خوبی بود و هیچ مسأله ای هم نداشت. راجع به دیگران هم می شد این کارها را کرد. به این معنا نیست که در برابر آنان سکوت شود. اگر آنان چنین چیزی می خواهند، مسئولیت آن چیزی که می خواهند باید متوجه رفتارشان کرد. اینها ربطی ندارد که آدم از ادبیاتی استفاده کند که متضمن تحقیر، توهین و منازعه باشد.

با این حساب، چه دستاورد یا موفقیتی جهت دولت در سیاست داخلی قائل هستید؟

چه اصراری است که مدام راجع به دستاوردهای دولت صحبت کنیم؟ یکی از دستاوردها می تواند این باشد که روند رو به ویرانی کشور در دولت احمدی نژاد متوقف شده است و شرایط بدتر نشده هست. بنابراین، امروز در مقام داوری و دادن نمره نیستیم. دنبال آنیم تا ببینیم چه نقاط ضعفی وجود دارد و این نقاط ضعف را برطرف کنیم. اگر نقاط ضعف را قبول داریم، باید آن را اصلاح کنیم، ولی اگر آن را قبول نداریم، دیگر صحبتی نمی ماند. مطابق این رویکرد، شاید نیازی به طرح این سؤال نباشد. قطعاً می توان دستاوردهایی را جهت دولت برشمرد و حتماً هم دستاوردی بوده هست. ولی وظیفه ما این است که نقاط ضعف را بگوییم و برجسته کردن نقاط ضعف، به هیچ وجه به معنای رد و تخطئه دولت نیست.

غیر از قضیه برجام که اشاره کردید دولت باید جهت شکل دهی به یک وحدت حرکت کند، چه توصیه و پیشنهادی می توان به دولت جهت اصلاح عملکرد و ترمیم اعتماد مردم و جریان های سیاسی به آن ارائه داد؟

می توان در دو سطح به دولت پیشنهاد داد؛ یکی پیشنهاد در سطح کلان است یا همان سطح سیاسی است و همانی است که گفتم. در این باره، مورد نیاز است دولت خط مشی خود را اعلام کند تا ما هم بتوانیم به او کمک کنیم. لیکن دولت به تنهایی نمی تواند این کارها را انجام دهد. ولی اگر خط مشی روشنی جهت انسجام و وحدت سیاسی داشته باشد و این خط مشی را در عرصه عمومی مطرح کند، نیروها هم می توانند آن را قبول و تقویت کنند و جلو ببرند. ولی پیشنهاد جزئی تر هم می توان داشت که یکی از آنها به مسأله شفافیت مربوط هست. دولت می گوید به دنبال شفافیت هست، ولی در 5 سال اخیر تحول چشمگیری در حوزه شفافیت شاهد نبودیم، چه بسا در مواردی عقبگرد هم داشتیم.

درحالی که دولت می توانست سیاست های جذابی را در این زمینه و مبارزه با فساد پیشنهاد کند؛ مثلاً اینکه مردم اخبار فساد را اطلاع دهند و جایزه بگیرند. ولی ما امروز تفاوتی نسبت به گذشته شاهد نیستیم و مشخص نیست در مبارزه با فساد چه اتفاقی درحال روی دادن هست. مسئله دیگر، نبود تحرک و مسئولیت ناپذیری نظام اداری هست. این مسأله ای است که حل آن بر عهده دولت هست. ولی شاهد هستیم نیروهای اداری، نتوانستند اعتماد و امید را ایجاد کنند و کاری را درست جلو ببرند. متوسل شدن به برجام هم مسأله دیگری بود. این توسل جستن، یعنی سیاست تک پایه ای که یک سر آن به خارج مرتبط است و طرف خارجی نیز هر گاه که می خواست، می توانست به شکل دیگری با آن برخورد کند.

گفتید دولت ابتدا باید پرسشها خود را با جریان های داخلی حل کند و درصورت حل نشدن این مسائل، هرگونه دستاوردی در زمینه اقتصاد و سیاست خارجی، پایدار نخواهد بود. منظور چیست؟ آیا به این معنی است که درصورت مشخص نشدن سهم و منافع هریک، یا شکل نگرفتن نوعی سامان سیاسی، دستاوردها پایدار نخواهند بود؟

منظورم سهم نیست که به کسی بدهند یا ندهند. بحث مهم این است که در داخل یک بحران جدی سیاسی داریم؛ شاهد شکل گیری یک بی اعتمادی در ساختار، عدم انسجام درون نیروهای سیاسی، از بین بردن نیروهای سیاسی و در واقع نوعی بیگانگی مفرط هستیم که هر لحظه هم شدت یافتن می شود. قطاری درست کرده ایم که هر روز یا از آن پایین می آید یا بعضی را پایین می اندازند. اکنون این قطار دیگر مسافر چندانی ندارد تا بخواهد به سر منزل مقصود برسد. بنابراین آنچه باید عوض کردن کند، این زمینه هست. حتی ممکن است ا صولگراها به قدرت برسند، این مسأله مهمی نیست و اهمیتی هم ندارد. مسأله مهم این است که هنگامی که از بیرون به این مجموعه سیاسی نگاه می کنیم، علی رغم اختلاف ارزش یک مجموعه متحد، منسجم ببینیم. یعنی آنان را در حال مسابقه با هم ببینیم، نه در حال ستیز، درگیری و برخورد با هم.

الزامات این اتفاق چیست؟

این مسأله چند شرط دارد که روحانی به عنوان مدیر جمهوری باید جهت حل آن اقدام کند. یکی مسأله تأمین استقلال نهاد قضا هست. با این دستگاه قضا و این نوع رفتارها، فکر نکنم ذره ای شانس داشته باشیم که به چنین حداقلی برسیم. دیگری بی طرف کردن رسانه رسمی و دادن آزادی کافی به آن هست. مسأله دیگر هم این است که باید با شورای نگهبان صحبت شود. استنباط هایی که اکنون شورای نگهبان دارد، مخل نشانه انسجام و وحدت سیاسی هست. ماجرای سپنتا نیکنام یک نمونه بارز است.

با این شیوه ها و از بین بردن کردن ها نمی توان کشور را اداره کرد و به وحدت رسید. در اقدامی دیگر، باید جهت التیام بخشیدن به زخم های گذشته به هر شکلی که ممکن هست، تلاش هایی شود؛ چه پرسشها 88 و چه قضایای بعد از آن. همچنین، باید به نوعی پویایی اجتماعی دامن بزنیم. هرکدام از این کارها که برشمردم، صفر و یکی نیست، اگر حدی از حرکت به سمت این اهداف هم دیده شود، کفایت می کند.

گفتید آقای روحانی می توانست پشت میز بعضی پرسشها را حل کند. در این باره قدری توضیح دهید که منظور چیست و آیا فکر می کنید که آقای روحانی چنین توانی دارد؟ آیا دستوری که جهت واگذاری بنگاه های ارتش و سپاه صادر شد را هم می توان نتیجه چنین رویکردی دانست؟

براساس سابقه و تجریه، آقای روحانی فردی است که به لحاظ سیاسی کمتر در عرصه عمومی بود و زیاد یک فرد مذاکره کننده، گفت و گو کننده و در لابی قدرت بوده هست. این نقطه قوت او بود، به شرط اینکه از آن استفاده می شد. علی رغم این نقطه قوت، روحانی تلاش کرد به عرصه عمومی بیاید. ولی نه تنها در این عرصه توانایی کافی نداشت، بلکه به ریزه کاری های بازی هم مسلط نبود و همین باعث شد که نتیجه این بازی او، زیاد ضرر باشد تا منفعت. شاید نیروهای دیگر در عرصه عمومی براحتی می توانستند از بعد بسیاری از پرسشها بربیایند و از روحانی حمایت کنند.

اما روحانی باید پشت صحنه گفت و گو می کرد؛ چه با مقامات عالی نظام، چه با قوای دیگر یا حتی با زیردستان و وزرای خود. راجع به هیچ کدام اینها خبر جدی که نشان دهد او پیگیر پرسشها هست، طرحی بدهد و به آخر برساند، چیزی نشنیدیم. ایشان این نقطه قوت خود را رها کرد و در برابر بازی ای را دنبال کرد که پیشتر بسیاری دیگر در عرصه قدرت بودند انجام داده بودند. درضمن من از شرح واگذاری بنگاه های ارتش و سپاه اطلاعی ندارم، ولی آنچه دیده می شود اینکه ایشان بعد صحنه و پشت میز نتوانسته کار چندانی انجام دهد و این ضعف ها را در عرصه عمومی به شکل دیگری بازتاب می دهد.

واژه های کلیدی: سیاست | سیاسی | اصلاح طلبان | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs